قهرمان ميرزا عين السلطنه

7211

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

تفصيل آن را كاملا ذكر كرد . همه مىگويند مستقيما به تخت مرمر رفته آنجا به سلطنت جلوس مىكند . گاوميرى عبد اللّه خان از كشمرز آمده آنچه گاو بوده در آن صفحات مرده است . هرجا سرم شير زده‌اند زودتر . مخصوصا سردار كل « 1 » دانه‌اى يك قران داده و آنچه در خيارج حشم بوده سرم زده‌اند . اگر در محلهاى ديگر كم‌وبيش از حشم ماند آنجا يك دانه باقى نمانده است . مأمورين سربازگيرى مأمورين سرباز [ گيرى ] هم هنگامه مىكنند . سربازها فرارى مىشوند . آن‌وقت خود سرباز را مىخواهند . هرقدر رعيت ، مالك ، آه و ناله مىكند كه سرباز اينجا نيامده عوض بگير قبول نمىشود . تا آن‌كه يك مبلغ معتنابهى بدهند . آن‌وقت عوض قبول مىشود . بعد قيمت لباس تفنگ را مطالبه مىكنند ، سوار باشد اسب . فخر الملك و خوردن خانهء حاج فخر الملك رفتم ديدم با يك حال فكارى دراز كشيده ، خدا بد ندهد . گفت حالم خوش نيست . دكتر اسكات براى آن‌كه بولم تجزيه شود امروز فقط گفته است قهوه بخورم . معلوم است آدم به اين پرخورى فقط در يك روز قهوه بخورد چه حال و دماغ خواهد داشت . بنا كرد از خوراكى صحبت كردن و دامنهء آن وسعت پيدا كرد . مىگفت در ماه جوزا بروم همدان و گيلاس بخورم كه از آن بهتر نمىشود . اسد عراق انگور بخورم كه مائدهء بهشت است . بعد اصفهان خربوزهء گرگاب ، بعد عقدا و از آن انارها كه در عالم نظير ندارد . از آنجا كاشان انار زاغه و خربوزهء نصرآباد ، قم انجير و ساير ميوجات . نظاميها از آنجا خانهء عميد الدوله رفتم . بودجه نگذشته يك پول به كسى جز نظام نمىدهند . پول ، عزت ، شوكت ، همه‌چيز در نظام تمركز يافته . ده خانهء نوساز كه ببينيد هشت تاى آن مال نظامى است . همين‌طور مشغول خانه ساختن ، باغ درست كردن ، مبل و اسباب

--> ( 1 ) - يار محمد خان پدر پرويز يارافشار سناتور سابق . ( مسعود سالور )